محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
401
خلاصة الحكمة ( فارسى )
حافظ گيرنده داشت پس از احساس درد و رنج ديدن بدان برنمىگشت ، اما سگ پس از آن كه يك بار با چوب زده شد به محض ديدن همان چوب فرار مىكند . سوم ، روح ( قوهء ) عقلى كه بدان معانى مستخرج از حس و خيال درك مىشود و آن جوهر خاص انسانى است و در چارپا و بچه وجود ندارد و مدركات آن معارف ضرورى كلى است . چهارم ، روح ذكرى فكرى است كه مصارف عقلى را مىگيرد و ميان آنها تأليفات و ازدواجاتى به وجود مىآورد و از آنها معانى شريفى را نتيجه مىگيرد ، آنگاه اگر مثلًا دو نتيجه به دست آيد ميان آن دو نتيجه را تأليف مىكند و همچنين تا بى نهايت رو به تزايد مىرود . پنجم ، روح قدسى نبوى كه خاص پيغمبران و بعضى از اولياست و لوايح غيبى و احكام آخرت و قسمتى از معارف ملكوت آسمانها و زمين و بلكه معارف ربانى كه روح عقلى و فكرى از رسيدن بدانها قاصرند در آن تجلى مىكنند . بايد دانست كه هر چيز به حس درآيد آن را روحى است . در تهذيب الاحكام آمده : « حكما گمان دارند كه فرشتگان عقول مجرد و نفوس فلكى هستند و اجنه ارواح مجردند كه در عنصريات تصرف دارند ، و شيطان همان قوهء متخيله است ، هر فلكى را روحى كلى است كه از آن ارواح بسيارى منشعب مىشود ، و مدبر امر عرش را نفس كلى نامند و هر نوع كائنى را روحى است كه مدبر امر آنها است و طبايع تامه ناميده مىشود - انتهى » . صاحب « الانسان الكامل » گويد : « بدان كه هر چيز محسوس را روحى الهى است كه بدان قائم است و روح نسبت به آن صورت مانند معنى براى لفظ است و همچنين روح الهى را روحى مخلوق است كه صورت وى بدان قائم است و روح نسبت به آن صورت مانند معنى براى لفظ است و همچنين روح مخلوق را روحى الهى است كه بدان قائم است . اين روح الهى همان روح القدس مسمّا به روح الارواح است و آن از دخول در زير كلمهء « كن » منزه و به عبارت ديگر غير مخلوق است زيرا وى وجه خاصى از وجوه حق است كه وجود به آن قائم مىباشد و همان روح بود كه در آدم نفخ شد ، بنابراين روح آدم مخلوق ، و روح خدا غير مخلوق است و اين وجه در همهء چيزها همانا روح الله است ، و آن روح القدس يعنى مقدس از نقايص كونيه است . و روح چيزى ، نفس آن است و وجود قائم به نفس خداست و نفس او ذات اوست . پس كسى كه به روح القدس در انسان بنگرد او را مخلوق مىبيند به سبب امتناع تعدد قدماء ، بنابراين جز خداى يگانه قديمى وجود ندارد و